![]() 22سالمه و اهل 021 و دانشجوی مکانیک آزاد اینترنشنال یونیورسیتی ام ::.. عین خودتون جوونم (البته اگه توهم جوون باشی) ، با همون شور و هیجانات مخصوص هر جوونی. حتا از خیلی هاتون شر تر. می خوام بدونی عین خودتم . عین خودت لباس می پوشم و حرف می زنم . به موزیک علاقه دارم ، سینما میرم ، با دوستام شام میریم بیرون و خیلی کارای دیگه که بیان کردنش شاید درست نباشه . ولی چند لحظه به این سوال فکر کن که آیا این انجام کارا میتونه دلیلی برای دور بودن و جدا بودن ما از خدا باشه ؟
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
دکتر رحیم احسانی
توحيد نامه ترانه سکوت تاتوره خانوم طه (تلطیف سیاست در قرآن عزیز من عاشق نمیشم وبلاگ آدمک ها ققنوس دریا از دل من تا دل تو shima love نسل تازه اينجا سراي قلبي خواهان عشق الهي است ته تغاری ... بی ستاره ترین آسمان آرزو "قانون دانان قانون شکن" پرستوی افق صبا اگر گذری افتدت به دولت دوست بنده ی عشق اندیشه حقیر، انسان را حقیر نگه می دارد ღ ღشادی های منღ ღ ## حرف دل ## ღ دلــــــــــــــم تنگه ... - ۞ بي تو هرگز ۞ صبور (لیلی) گذرعریان کلام...!! ------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------- أشيونه___Ashiooone تا حالا شده... آزیتا (زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است) چرا ღ♥ღ عشق برتر ღ♥ღ رو تجربه نمیکنی ؟ |
عشق برتر superior love
در این وبلاگ با ღ♥ღ عشق برتر ღ♥ღ آشنا می شوید . عشق به خدا برترین عشق . آرامش حقیقی آنجاست >>----توجه : این پست همیشه بالای بقیه پست هاست----<<
حرفایی رو که تو این وبلاگ میگم احتمالا قبلا هم شنیدید ولی میخوام این بار یه
جور دیگه بشنوین . ******************************************************** |+|
خوشبختی ؟؟؟!!!
سلام ____ خوبی ؟
هدیه ولنتاین چی گرفتی ؟ (آخه نکه ما خودکون خیلی مناسبت واسه شادی کم داریم حالا چسبیدیم به اعیاد میلادی !) مقدمه : نمیدونم خبر دارین که یه رستورانی افتتاح شده به نام " بلک شاپ " که تو تبلیغاتش نوشته : با مدیریت خواننده محبوب "رضا صادقی" . چند شب پیش ما هم ( من و دو نفر دیگه) به هوای دیدن صادقی و اینکه اجرای زنده هم احتمالا داره رفتیم اونجا ولی تنها چیزی که عایدمون شد ، یه غذای به حق لذیذ و خوشمزه و صد البته یه خرج قلمبه بود ولی از جناب صادقی خبری نبود . راستش اونجا که بودیم همه جور آدمی اومده بودن (البته فقط از نظر سنی) ، وقتی بهشون نگاه میکردم ناخود آگاه این سوال تو ذهنم مطرح شد که فقط تونستم از رفیقای خودم بپرسم : *** این آدما چقدر خوشبختن ؟*** و هر کدوم از ما چقدر احساس خوشبختی مکنیم ؟ وقتی داشتیم شام میخوردیم این سوالو از بچه ها پرسیدم و هر دوشون ( هر سه تایی مون ) از زندگی شاکی بودیم . با این که وضع همشون خیلی خوب بود ولی بازم قانع نبودیم... !!! شب قبل خواب دوباره یاد این موضوع افتادم و این بار به این سوال فکر کردم که چه اتفاقی باید بیفته که من احساس خوشبختی کنم ؟ و آیا خوشبختی رو باید خدا بزاره جلو پام تا من برش دارم ؟ یا خودم بدست بیارمش ؟ و اصلا خوشبختی یعنی چی ؟
اگه دوستداری بدونی جوابم چیه برو ادامه مطلب رو بخون ...
>>> تو هم تو خلوتت به این سوال ها فکر کن <<< ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 14:21
انسان عهد شکن
به نام مهربان ترین بخشنده
همان که با تو عهد بست ... توبه کرد ... ولی باز شکست . اما تو ... با بزرگواری مرا فراخواندی به سوی خودت . پس دوباره سوگند خوردم و بازگشتم ، ولی .... نتوانستم و شکستم .
ولی صدایی فریاد میزنه که این فقط بهانه است ، بهانه ای برای عهدشکنی . ولی ای یگانه خدای عالم ، مگر نه اینکه جهان سراسر فراز و نشیب است ، مگر تو پستی و بلندی را نیافریدی ؟ وکیست که همواره در اوج بماند ؟ و همواره در حال صعود و بالا رفتن باشد ؟ آیا این است عدل تو ؟ خدایا پس سعی و تلاش کجا نمود می یابد ؟ پس بخشش و دستگیری کجا و در چه معنا می یابد ؟ خدایا تو خود دستم بگیر و مرا بلند کن .تا باز هم چند قدمی به سویت آیم و شاید .... قدمی هم به عقب برگردم یا پایم بلغزد و باز بیفتم .... و چند قدم به جلو و شاید ( حتما) قدمی هم به عقب و .... ولی الان می خوام یک عهد جدید با تو ببندم و به تمام هستی ام و تمام زندگی ام سوگند می خورم که هرگز آن را نشکنم . و آن عهد این است : **** که هیچ گاه از لطف و کرم و رحمت و بخششت نا امید نخواهم شد ****
که نا امیدی از تو یعنی انکار تو و براستی گناهی بزرگ و نا بخشودنی است و کفر است
یادت باشه : >>>.... فقط کافیه با خدا باشی تا تمام دنیا با تو باشه ...<<< |+| نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 9:14
Thank for anything
اي خالق من و تمام هستي و نيستي ، تو را شکر میکنم به خاطر جانی که به من بخشیدی و به خاطر هر آنچه که به من دادی و هر آنچه که من را از آن محروم کردی .
چون میدانم هر آنچه که به من دادی یا لیاقت داشتنش را دارم و در جهت نزدیک شدنم به تو است و یا برای آزمودن من است که در صورت موفقیت در آزمون ، پاداشی بس بزرگ در انتظارم است . و بیشتر تو را به خاطر تمام آنچه که به من ندادی شکر میکنم ، زیرا اطمینان دارم به حکمتت و میدانم آنها یا به من ضرر و آسیب میرسانند و بین ما (من و تو) فاصله می اندازند و یا نعمت هایی به مراتب بالاتر و بهتر از آنها را به من خواهی بخشید ؛ و همه ی اینها ... امتحان و آزمونی است برای برتری بخشی و تعیین مرتبه و مقام و جایگاه من در عالم ابدی . ____خدای من ، از تو سپاسگذارم____ و تو خود میدانی که تا چه اندازه خوشحالم از این حس...-دوست دارم با تمام وجود فریاد بزنم و به همه بگم که چقدر از اینکه بنده ی تو ام خوشحالم - خدایا هر چه دارم از من بگیر ولی این حس زیبا و ناب را تا ابد در من زنده نگه دار . چون خوشبختی یعنی آرامش در زندگی ، و با داشتن چنین حسی چطور ممکن است آرامش نداشته باشم ؟!... |+| نوشته شده توسط محمود در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 3:41
عاشورا و انتخاب
سلام بر حسین و محبان حسین
و سلام بر تو دوست عزیز این بار میخوام از امام شهدا حضرت حسین (ع) بگم ، از وجهی از عاشورا حرف بزنم که شاید کمتر بهش فکر کرده باشیم. میخوام از کسی بگم که دریای اطمینان بود دریایی که اگه رو خورشید سوزان شک بریزی خاموش میشه. میخوام از کسانی بگم که به چنان منبع عظیم انرژی دست یافته بودند که به هیچ وجه حاضر نبودند از آن دست بکشند حتی به قیمت تکه تکه شدن خود و اسارت خانواده بی آنکه لحظه ای شک کنند در عظمت و حقانیت کاری که انجام میدهند. تا اینجاشو میدونستی ولی میخام یه سوال بپرسم که اینو هم میدونی چطور امام حسین و یارانش به این مقام رسیدند؟ چطور کربلا شد کرب و بلا؟ چه کردند که در تاریخ جاودانه شدند ؟ چرا علی اصغر عزیزترین طفل عالم هستی شد؟ چرا حربن ریاحی آزادمرد شد؟ و چرا یزید و یارانش منفورترین های تاریخ شدند ؟ بهت میگم : این آدما همگی یک کار کردن و آن " انتخاب " بود. عزیزان حادثه کربلا از نظر من هیچ چیزی جز نمایش "قدرت انتخاب" نیست . و باقی درسهای عاشورا همگی در همین "انتخاب" نهفته اند . ولی یه چیزو یادمون نره ، این که خدا حسین رو از میان انسان های بیشمار "انتخاب" کرد ولی به اون هم قدرت اراده و "انتخاب" داد تا خودش مسیر را با علم و آگاهی "انتخاب" کنه. به من و تو هم این "قدرت سرنوشت ساز" رو بخشیده. علم داده ، قدرت تفکر و تعقل داده و "دل" داده... و اصلا به خاطر همین ویژگی های فوق العاده به ما برتری بخشیده. حالا دیگه به من و تو بستگی داره که چه راهی رو پیش بگیریم چه چیزی رو هدف و چه جایی رو مقصد بدونیم ؟ بیاین باور کنیم که هر کدوم از ما هم میتونیم به نوعی حسین و عباس و ... زمان خود باشیم . ***درود بر همه عاشوراییان عالم*** |+| نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 3:26
|